عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

78

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

چون برگذشت و سلام نكرد مصطفى ( ص ) تيز در وى نگريست دل وى را ديد ، چون كشتى در بحر غيب افكنده ، باد جلال از مهب تجلى خاسته ، كشتى بشكسته و سلمان سرگشته . زبان سلمان به زيارت دل رفته ، دل در جان آويخته ، جان در حق گريخته . مصطفى ( ص ) دانست كه سلمان از خود رها شده و مرغش از روزن دل بعالم ملكوت پرواز كرده . اى جوانمرد ، كار آن مرغ دارد . قفس كه در او مرغ نبود بچه شايد . گفته‌اند قفس ، قالب است و امانت مرغ ، پر او عشق ، پرواز او ارادت ، افق او غيب ، منزل او درد ، استقبال از راه اتيته هرولة . هر گه كه اين مرغ امانت از اين قفس بشريت بر افق غيب پرواز كند ، كروبيان عالم قدس دستها بديدهء خويش باز نهند ، تا برق اين جمال ديده‌هاى ايشان نربايد . مصطفى ( ص ) هر چند كه از احوال سلمان با خبر بود غيرتى بر صحراى سينهء وى گذر كرد گفت : اى سلمان مىبرگذرى و سلام مىنكنى ، سلمان جواب نداد ، رسول فرمود اى سلمان آخر نه من راهت نمودم نه بشفاعت من همى اميد دارى ، سلمان هم جواب نداد ، سرّ سلمان آن ساعت در اللَّه زاريد كه الهى يا زبانى بازده تا جواب دهم يا جوابى از بهر من بازده . جبرئيل آن ساعت از هواء قدرت بشتاب درآمد رسول فرمود : اى جبرئيل امروز بشتاب آمدى ، گفت آرى كه سلمان در غرقاب است . اى محمد اللَّه ترا سلام مىكند ميفرمايد كه با سلمان مىگويى نه راهت من نمودم ؟ ترا راه كه نمود ؟ مىگويى نه اميد بشفاعت من دارى ؟ در كل عالم كرا زهرهء شفاعت بود تا دستورى من نباشد ؟ اى محمد تو بر طور نبودى آن روز كه ما ندا كرديم آن ذرهء سلمان در ميان ذره‌ها متوارى ، خيمهء عشق بر صحرا زد و غيرت ارنى استقبال كرد ، كه يا موسى تو پندارى كه در اين مملكت ، عاشق خود تويى ، درنگر به اين خاك طور ، تا در زير هر ذره‌اى ، عاشقى بينى ايستاده و ميگويد : ارنى ارنى ، قال النبى ( ص ) : من أراد أن ينظر الى عبد نوّر اللَّه قلبه ، فلينظر الى سلمان . 3 - النوبة الاولى ( 43 / 89 - 67 ) الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ، دوستان همه آن روز يكديگر را